دوبله به فارسي در 2 CD
به همراه نسخه اصلي فيلم « راز » با دوبله فارسي
این همان راز موفقیتی است که بزرگانی چون انیشتن ، بیل گیتس و ... به آن واقف بودهاند .
فيلم « راز» The Secret : شادي ،سلامت وثروت
خودمُ زير كوهي از كار دفن كرده بودم و هرگز نميتونستم تصور كنم از دل همين كار ،عظيمترين نعمت به من عطا ميشه **اين راز دفن شده بود!** ** اين راز مورد طمع واقع شده بود!** ** اين راز ممنوع شده بود!** باورم نميشد كه آنها از اين راز اطلاع داشتند ، آنها بزرگترين چهرههاي تاريخ بشري بودند **افلاطون ، شكسپير ، نيوتن ، هوگو ، بتهون ، فيلكون ، امرسون ، اديسون ، انيشتن**
اين راز ،درواقع هر چيزي كه آرزو داريد به شما ميدهد . شما ميتونيد هرچه كه ميخواهيد باشيد يا داشته باشيد يا انجام بدهيد . ميتونيم هرچه كه ميخواهيم داشته باشيم ، مهم نيست كه آن چقدر بزرگه ؟ اين راز بزرگ زندگي است . اين راز ، جواب تمام چيزهاي كه بوده و تمام چيزهايي كه هست و تمام چيزهايي كه خواهد بود . شما هم ميتوانيد با ديدن اين فيلم كه كاملا مستند و جهاني ميباشد به آن راز دست پيدا كنيد .شاپ آث
قانون جذب یا law of attraction فیلم «راز» یا همان The Secret چیست؟
قانون جذب همان راز معروف و ادعایی این مجموعه پرسروصدا در کل جهان است که میگوید فقط چیزهایی به سمت تو میآیند و نصیبت میشوند که تو چهار مرحله را برای رسیدن به آنها طی کرده باشی :
1- آنها را خواسته باشی و در واقع صدا زده باشی . که اینکار به صورت فکر کردن به آن خواسته شروع میشود .
2- یقین داشته باشی که به محض طلب و خواستنت چیزی در جهان هستی شروع به تغییر و سازماندهی و دوباره چیدن دنیا میشود که تو به خواستهات برسی .
3- تا لحظه وصال یعنی تا لحظه رسیدن به آنچه طلب کردهای طوری فکر کنی و رفتار کنی و از همه مهمتر احساس کنی که انگار به آن چیز رسیدهای!
4- از کاینات و جهان هستی به خاطر هر چه به شما میدهد و داده و خواهد داد تشکر و سپاسگذاری کنید.
هر شرایطی که الآن در آن قرار دارید چه پولدارید چه فقیر ، چه خوشبختید چه آزرده خاطر ؛ همگی به خاطر این است که شما قانون جذب را برای شرایط فعلی خودتان به کار گرفتهاید .
بخشی از آموزه های راز قانون جذب در زیر آمده است:
ما آنچه میشویم که میخواهیم و میتوانیم آرزوهایمان را به کاینات مانند یک رستوران سفارش دهیم تا عالم به آن پاسخ بگوید و آن آرزو را برای ما برآورده کند . در واقع راز ، بیانگر قانون جذب است که این قانون میگوید : " به هر چیزی فکر کنی به طرف تو جذب میشود" اگر چه این قانون به ظاهر شاید چیز عجیبی به نظر برسد اما اگر هر کدام از ما زندگی گذشتهمان را نگاه کنیم ، به این که این قانون در زندگی ما بوده و ما بی آن که متوجه شویم از آن اسنفاده میکردیم ، پی خواهیم برد و شگفت زده خواهیم شد.... کوچکترین مثال آن که بسیار زیاد در زندگی خیلیها رخ داده این است که برای مثال دوستی را مدت زیادی است ملاقات نکردهایم...اما چند روزی است که به او فکر میکنیم و در خیالمان تصور میکنیم که با او هستیم ، قدم میزنیم یا صحبت میکنیم . اتفاق جالبی که رخ میدهد این است که خبری از او میشنویم . یا او را به طور اتفاقی ملاقات میکنیم و یا نامهای از او دریافت میکنیم و مورد دیگر که به طور چشمگیر در زندگی خیلی از ما رخ میدهد این است که به خودمان میگوییم من در آینده میخواهم وارد این کار شوم یا این کار را انجام دهم یا در امتحان نمرهی خوبی را کسب کنم و در عین ناباوری به هر کدام از این آرزوهایی که داشتید رسیده اید . اما به بعضیها هم نرسیدهاید . آیا اینکه شما به بعضی از خواستههایتان نرسیدهاید ، این قانون یعنی قانون جذب را نقض نمیکند . در واقع اشتباه از طرف شماست و به این دلیل است که چهار مرحله اساسی قانون جذب یعنی طلب ، یقین به اجابت ، وانمود کردن و احساس اینکه طلبت را گرفتهای و تشکر و سپاس را درست عمل نکرده ای.
راز = قانون جذب . قانون جذب میگوید : به هر چیزی که فکر میکنید ، آن چیز به سمت شما جذب میشود . شروع کار با فکر است . پس باید به شدت مواظب چیزهایی که روی آنها تمرکز میکنیم و به آنها توجه میکنیم باشیم . در واقع تمام چیزهایی که در ذهن شما میگذرد را شما به سمت خودتان جذب میکنید . سادهترین ذهنیتی که میتوان از قانون جاذبه داشت ، این است که خودمان را به شکل یک آهن ربا فرض کنیم و میدانید که میتوانید چیزهای دیگر را میتوان با نیروی خودتان جذب کنید . نقش هر کسی به عنوان یک انسان ، پایبندی به افکارمان در مورد چیزهایی است که میخواهیم و باید در ذهنمان مشخص کنیم که چه چیزی میخواهیم و از این جا ما شروع به احضار یکی از بزرگترین قوانین کاینات میکنیم . اون قانون جذب است . شما چیزی را که بیشتر به آن فکر میکنید جذب میکنید . این اصل را میتوان به صورت خلاصه در سه عبارت ساده بیان کرد : 1- افکار ، 2- تبدیل میشوند به ، 3- اجسام . چیزی که بیشتر مردم از آن اطلاع ندارند این است که هر فکر فرکانس خاص خودش را دارد . هر فکری یک فرکانس دارد . ما میتوانیم یک فکر را اندازه بگیریم . به همین خاطر اگر یک فکر را بارها و بارها در ذهنتان بیاورید مثل خریدن ماشین آخرین مدل ، تاسیس یک شرکت ، پیدا کردن همسر دلخواهتان و .... آن موقع شما دارید آن فرکانس را به صورت پیوسته منتشر میکنید . بیشتر مردم به این فکر میکنند که چه چیزهایی را نمیخواهند و تعجب میکنند که چرا برایشان بارها و بار ها رخ می دهد .
در واقع قانون جاذبه هیچ اهمیتی نمیدهد که شما چه چیزی را خوب و چه چیزی را بد به ذهنتان میآورید . و این که شما آن چیر را میخواهید یا نمیخواهید . جاذبه به افکار شما پاسخ میدهد . بنابراین اگر شما یک جا نشستهاید و به کوهی از بدهکاریها نگاه میکنید ، و احساس بسیار بدی دارید ، این همان سیگنالی است که دارید به کاینات عرضه میدارید . و این چیزی است که بیشر بدست خواهید آورد در موقعی که در ذهنتان چیزی را نمیخواهید و در درونتان فریاد عقب راندن آن چیز را میزنید ، در واقع آن را عقب نمیرانید ! بلکه آن را به سمت خود میکشیدشما فکر آن چیزی را که نمیخواهید را فعال میکنید و حالا قانون جاذبه چیزهایی از همین قبیل را سر راه شما قرار میدهد .
درباره فيلم - از سايت روزنامه همشهري
رازها و دروغها
رفتارها- سعيد بينياز
30-40 تا دختر و پسر تازه از کنکور گذشته، با رتبههاي بالا نشسته بوديم توي يکي از کلاسهاي يکي از دانشگاههاي دولتي پايتخت؛ راهي که فکر ميکرديم آخرش عنوان آقا يا خانم روانشناس باليني است .استاد صحبتهاي اولش را با يک سؤال شروع کرد: «فکر ميکنيد توي اين 4 سال موضوع درستان چه چيزي است؟ روانشناسي در مورد چيه؟». بچهها شروع کردند به رديف کردن کلمات «هيپنوتيزم» و «تلهپاتي» و «مديتيشن » . استاد نگاه پدرانهاي انداخت به دانشجوياني که هنگام گفتن اين کلمات هيجان زيادي خرج ميکردند و قيافه حق به جانبي گرفته بودند . و روانشناسي دانستن ما با اين جمله شروع شد: «پس بهتر است اول برايتان بگويم که روانشناسي چه چيزهايي نيست». شايد اگر آن موقع فيلم راز توليد شده بود، کار استاد راحتتر بود! » .
آمريکا کشور ويليام جيمز است ؛ کشور پراگماتيستها ؛ کشوري که کاربرد و سودمندي چيزها حرف اول را ميزند . توي آمريکا هر چيزي که سود بيشتري داشته باشد ، بيشتر توليد ميشود . حدسش راحت است که در اين فضاي ذهني بالاخره به ذهن يکي يا احتمالا عدهاي خطور کند که نويسندههاي کتابهاي پرفروش موفقيت را دور هم جمع کنند، يک تيم درست و حسابي فني را هم بگذارند کنارشان و با تکنولوژي قرن بيستويکمي، يکسري حرفهاي کلي ، مبهم و در عين حال ساده را بچينند جلو چشم مخاطبان.بعد که کار گرفت، غير از ديويدي، شروع ميکنند به زدن همان حرفها به صورت کتاب، کتاب آنلاين، سايت جذاب اينترنتي و ... بقيهاش را هم خودتان ميتوانيد حدس بزنيد. آمريکا کشور پراگماتيستهاست، تو ميتواني آنجا براي هر چيزي که به سود بينجامد يک رشته دانشگاهي ايجاد کني .اما کنار همه اينها وقتي ادعايي در يک رشته مثل روانشناسي در يک برنامه تلويزيوني مطرح شد، يکسري انجمنهاي علمي هم وجود دارند که مردم را در مورد ميزان علمي بودن حرفهاي آن برنامه آگاه کنند.
وقتي که راز به ايران ميآيد حالا فرض کنيد همان برنامه با همان روانشناسها و همان افکتهاي چشمنواز از ديار ابريق بيايد به کشور گل و بلبل. اصلا نميخواهد فرض کنيد؛ اين اتفاق افتاده است. فيلم پيچيده، کنجکاو كننده و کمي تا قسمتي معناگرايانه «راز» (secret) از آن سوي آبها رسيده به دست شبکه4 ما.
آن بندهخداها هم ديدهاند فيلم توي دنيا سروصدا کرده، برداشتهاند- احتمالا حتي بدون مشورت با يک روانشناس- فيلم را دوبله کردهاند و پيش به سوي پخش! مردم هم که هزار ماشاءالله آنقدر استقبال کردهاند که اين فيلم چند بار پخش شده است و ديويديهاي آن هم بين مردم دستبهدست ميچرخند.
يکي از مجلههاي روانشناسي عامه هم آنقدر ذوق کرده که برداشته جملههاي فيلم را عينا در يک مطلب دنبالهدار چاپ کرده است (حال ميکنيد ژورناليسم را؟ )
همه اينها در کشوري اتفاق افتاده که نه انجمنهاي روانشناسياش آنقدر قدرت دارند که بتوانند در مقابل اين فيلم سروصدا راه بيندازند و نه سازمان نظام «روانشناسي و مشاوره» تازهکارش آنقدر جاي پاي خود را سفت کرده که دغدغهاش اين چيزها باشد؛ در کشوري که مردمش- در صورت دنبال کردن کتابهاي موفقيت- فقط کتابهاي سه تا از دعوتشدگان به برنامه را دم دستشان به فارسي دارند:
نويسنده مردان مريخي، زنان ونوسي و 2نويسنده سري «سوپ جوجه براي روح». البته قبل از هر چيز بگوييم که حساب جان گري در اين برنامه از همه جداست. او يک روانشناس علمي است که توانسته تفاوتهاي روانشناختي زن و مرد - البته غربي- را در قالب يک داستان بنويسد و در اين برنامه هم خيلي مثل بقيه تند نرفته است.
مگر «راز» چه ميگويد؟در واقع چيز خاصي نميگويد! گردانندگان برنامه با اين ديد از متخصصان فيزيک کوانتوم تا فيلسوفان را دور هم جمع کردهاند که همهشان به «قانون جذب» معتقدند.
قانون جذب در منصفانهترين حالتش يک استعاره است اما با پيشوند قانون آراسته شده تا علميجلوه کند. براي فهم آن کافي است اين جمله مايک دولي- يکي از دعوتشدگان يا به قول خودشان معلمان آن برنامه- را بخوانيد؛ «وقتي آرزوي خود را تجسم کنيد و با چشماني بسته و با تمام وجود آن را حس کنيد، قطعا به آن آرزو خواهيد رسيد.
چون ذهن انسان قدرت تشخيص واقعيت از خيال را ندارد!. وقتي شما تصور ميکنيد که مثلا در يک مسابقه برنده شدهايد و با تمام وجود جزئيات آن را حس ميکنيد و از برنده شدن لذت ميبريد، ذهن آن را به کائنات ارسال ميکند و آن خيال به واقعيت ميانجامد.
متاسفانه اين اولينبار نيست که جريان علمي روانشناسي با اين ادعاها مواجه ميشود. اين حرفها خيلي شبيه ادعاهاي مدعيان انرژيدرماني است. جالب اين است که يکي از دعوتشدگان به فيلم راز هم صراحتا انرژيدرمانگر معرفي شده است. اين حرفها موقتا ميتواند روي ذهن شما تاثير بگذارد.
اما چون هيچ فرايند شناختهشدهاي پشت قضيه نيست، چون شخصيت خاص شما را در نظر نميگيرد، چون بيش از حد استعاري و غيرمنطقي است و به هزار علت ديگر، نميتواند اثرش را روي همه حفظ کند؛ هزار علتي که شايد همه را در يک کلمه ميتوان خلاصه کرد: علمينبودن. واقعا چرا وقتي وزارت بهداشت دارد خودش را ميکشد که انرژيدرماني دروغين و بيپايه است، تلويزيون ميآيد اين فيلم را پخش ميکند؟
فراروانشناسي يا فروروانشناسي
اولين واکنش به هر حملهاي از جانب دانشمندان به کساني که به «راز جذب» معتقدند اين است که «نه! شايد علم روانشناسي شما هنوز به درک سخنان گهربار ما نرسيده است»؛ حرفي که همه کساني که زير پرچم جريان parapsychology يا فراروانشناسي ايستادهاند ميزنند؛ جرياني که سالهاست در کنار جريان علمي روانشناسي يک همزيستي نه چندان مسالمتآميز را ادامه ميدهد.
رد محتوايي فراروانشناسي را ميتوان تا آيينهاي رازآلود شرقي پيگرفت و رد اقتصادياش را تا همان پراگماتيست بودن آمريکاييها. آنها ميگويند تلهپاتي وجود دارد، تجربههاي مرگ و تولد دوباره وجود دارد، انرژي مثبت تاثيرگذار است، ولي شما علمي نميتوانيد تبييناش کنيد.
جواب دانشمندان اين است كه علم به اين علت نميتواند پديدههاي موردنظر شما را بپذيرد که نميتواند آن را تکرار کند، آزمايش کند و در نتيجه آموزشاش دهد تا هر کسي بتواند دانشمند آن پديده شود. شما که اين را ميدانيد چرا اين پديدههاي ذاتا غيرقابل آموزش را تبليغ ميکنيد؟
جالب اين است که بدانيد يکي از نويسندههاي همان مجله کذايي جوگير در حمايت از برنامه راز نوشته که اگر اين برنامه تاثير بلندمدت روي شما نداشته به اين خاطر است که به حرفهايش يقين پيدا نکردهايد! اين دقيقا کپي همان حرفهايي است که تمام مدعيان فراروانشناسي وقتي شکست ميخورند ميگويند؛ «ذات شما مشکل دارد». دور باطل را گرفتيد كه؟
اگر اين غيردانشمندان فراروانشناسي کمي فلسفه علم خوانده باشند، احتمالا به جاي دفاع از خودشان به روانشناسي حمله ميکنند؛ «حالا مگر روانشناسي خودتان عملا به يک علم تجربي تبديل شده که سنگش را به سينه ميزنيد؟»
خوب اين را راست ميگويند؛ هيچکدام از علوم انساني طبق معيارهاي علم تجربي کاملا تجربي نيستند چون با موجود پيچيدهاي مثل انسان سروکار دارند. روانشناسي به قول کوهن هنوز از لحاظ علمي در مرحله پيشپارادايمي است؛ يعني مثل فيزيک نتوانسته به يک پارادايم يا الگوي خاص (مثلا پارادايم اينشتيني ) که مورد توافق بيشتر علماي آن رشته باشد، دست پيدا کند. پيچيده شد نه؟
بيخيال، جواب يکجملهاي به فراروانشناسان اينجاست ؛ «روانشناسي لااقل دارد به سوي علمي شدن کامل حرکت ميکند؛ فرا روانشناسي چه؟»
البته کنار اينها شايد گفتن يک راز خالي از فايده نباشد! استفاده از استعارههاي
قیمت: 3500 تومان
تعداد: 2 عدد CD